تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - بزرگ اما ممکن و دست یافتنی .

در جستجوی زندگی انسانی !!

بزرگ اما ممکن و دست یافتنی .

تاریخ:پنجشنبه 12 آذر 1388-06:47 بعد از ظهر

اگه همون آدم قبلی بودم از شدت تنفر دوست داشتم به هر کی که دمه دستم بود بدترین توهینا رو کنم یا  چنتا diss love از steps عزیز می زاشتم یا حتی ممکن بود خودم و به بدترین وضع ممکن تحقیر کنم .

ولی فکر می کنم بهتره منطقی باشم یعنی باید منطقی به این موضوع نگاه کرد که بعد از 20 سال تازه دارم به این نتیجه می رسم . فقط و فقط طی 2 روز خیلی عجیبه ...

به قول آرتور عزیز  " خواستنی ها داشتنی نیست و داشتنی ها خواستنی نیست " یا به این باور می رسی که در این صورت خیلی زود با شرایط موجود کنار میای یا نمی خوای باهاش کنار بیای و باورش کنی و می مونی و می مونی تا به این باور برسی ولی اون زمانیه که خودت تجربش کردی یعنی تجربه شدی .وای که از این یه قلم جنس خیلی وحشت دارم .

همش می پرسیدم آخه چرا ؟ دلیلش چیه ؟ شاید نقصی داشتی یا حتما" داری و شاید هایی از این قبیل که تمام طول روز و بهشون فکر می کردم ..

بازم ازش کمک خواستم که بهم بگه که کار اشتباهم چی بوده ؟ چرا هیچ وقت نمی تونم اون حسی رو که پیدا کردم و بدست بیارم .این دفعه هم صدام و شنید و خیلی زود جوابم و داد یعنی بهم نشون داد اونم چه نشون دادنی !!!روز بعد تو بیمارستان ( کمتر از 24 ساعت از اون افکار ) چیزایی رو دیدم که اون لحظه با خودم می گفتم خدایا چی رو داری نشونم می دی . انگار اونا رو فقط واسه من آورده بود . تو این دو روزه چیزایی رو دیدم که از بودن خودم شرم کردم از  رفتارم از افکارم از برخوردام  .تو این مدت به چه چیزایی  فکر میکردم .!!!!

دو روز کاملا" غیر عادی : سر وقت هر کدوم از تختا که می رفتم فقط می خواستن باهات درد دل کنن از پیر مرد سرطانی  تا نوجوون تا کمر تو گچ رفته نا خداگاه یه چیزایی رو بهت می گفتن که واقعا" کب می کردی .به من چه اصلا" چرا این چیزا رو به من میگین .وووووووووو اااااااااااا ی ی ی ی خدا وقتی سر صحبت و باز می کردن تقریبا" همشون( ـــــــ) که واقعا" دیدنش درد ناکه. خیلی سخته اینا رو ببینی و بی تفاوت ازشون بگذری .بعد حرف زدن انگار یه مسکن بهشون داده باشی حالشون از این رو به اون رو می شد . حرفای استادا رو به عینه دیدم .

اما : یه بیمار تصادفی که متاسفانه یکی از پاهاش تا زیر زانو قطع شده بود . اصل ماجرا اینجاست .بیمار دیابتیه  و بعد از یه مدتی محل زخمش عفونت میکنه و .... میارنش تو بخش از سر تا پا تو چرک و ــ ـــ ـــــ ــــــــ  . بوی تهفنو کـ . . . کل بخش و پر کرده بود .وقتی می رفتی تو بخش غیر ممکن بود بهت حالت تهوع دست نده و مرد فقط به چهره ها وعکس العمل آدما نسبت به بوی بد بدنش نگاه می کرد . وهمسری که حتی حاضر نبود کنار شوهرش باشه هیچ میلی به نزدیک شدن و دلداری دادی همسرش نداشت . هیچ کاری هم واسش انجام نمی داد " به من چه !!! " این جمله ای بود که سرپرستار میگفت . وقتی همسرت , عزیز ترین کست تو رو درکت نمی کنه ... اون لحظه واقعا" ترسیدم .معمولا " کل t. time و تو بخش می مونم که ممکنه کاری یا چیزی مونده باشه .این دفعه هم موندم  ولی ... باورم نمیشه چه خریتی کردم یه لحظه فکر کردم این بابا "امیر حسینه " .

امیر باوت نمیشه اگه بهت بگم حرفایی رو که به تو زده بودم و به این زوج هم زدم همون کار ...

یعنی یه غلط حسابی .اگه رفتارشون و بعد از اینحرفا نمی دیدم با ورم نمی شد روز بعد که منو دیدن واسم سنگ تموم گزاشتن. بیمارو عمل کرده بودن ولی یه مقدار دیگه از پاهاشو ــــ تازه به هوش اومده بود و از این که همسرش کنارش مثل چی داشت می چرخید خیلی خوشحال بود و  اصلا" فکر  پاش نبود . هیچ چیزی از این قشنگ تر نیست که تو نداری ها و بد بختی و خلاصه مشکلاتت یکی باهات باشه

چقدر خوشحالم بعد از این همه اتفاق اونقدر خوشحالم که هیچ جوری قابل وصف نیست . خو شحالم که یه بار دیگه تونستم ....... با جسارت و البته کمی چاشنی خریتو این احساس و با هیچی عوض نمی کنم. . خدا این بار دومه هاااااا

دیگه هیچی واسم مهم نیست مهم نیست که دیگه هیچ وقت نمی تونم این  احساس و داشته باشم مهم اینه که اون بهترین ها داشته باشه و احساس کنه. چون حقشه پس امروز یکی به آرزوهام اضافه شدکه همیشه و همه جا best  ها رو داشته باشه .

تازه می فهمم که چی می خوام . بزرگ اما دست یافتنی .

triple hope :  یه کیه تی , بیده نگی , ئه وین  >>>>گوره به لام له به رده س (*)

  *kurdish word



نوع مطلب : یه لحظه فکر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
c diff and foot pain
پنجشنبه 15 تیر 1396 01:41 قبل از ظهر
I'm very happy to read this. This is the type of manual that
needs to be given and not the random misinformation that's at
the other blogs. Appreciate your sharing this
greatest doc.
adriarosebrook.hatenablog.com
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:51 بعد از ظهر
Good post. I learn something new and challenging on sites I
stumbleupon on a daily basis. It's always exciting to read through articles from other writers and practice something from
their sites.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:51 قبل از ظهر
Nice post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Very useful information specifically the last part :) I care for
such info much. I was looking for this certain info for a long time.
Thank you and best of luck.
امیرحسین(فابرگاس)
جمعه 13 آذر 1388 01:59 بعد از ظهر
حسین با اینكه گنگ بود اما قشنگ بود
یعنی میشد چیزایی كه گفتی تو بیمارستان و حسش رد
فقط میتونم بگم امیدوارم موفق باشی
MY FREIND
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo