تبلیغات
خاطرات نسل سوخته ! - تكرار تكراری ها ... ! با همون حس تازه

در جستجوی زندگی انسانی !!

تكرار تكراری ها ... ! با همون حس تازه

نویسنده :حامد
تاریخ:یکشنبه 30 آبان 1389-03:53 بعد از ظهر

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

یک کهکشونم ولی بی ستاره

یک قهوه که هرچی شکر بریزی

بازم همون تلخی ناب رو داره

اگر یکی باشه من رو بفهمه

براش غرورم رو به هم می زنم

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

تا آخر دنیا قدم می زنم

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم رو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم



 دیگه با گریه خالی نمیشم ! شاید واسه اینه كه اصلا نمیاد ! شایدم واسه این كه وارد یه امتحان جدید شدم , هرچی هست بد نیست , جدیده و ترغیبت میكنی كه ادامه بدی . میخوای بری و به تهش برسی . به امید این كه دیگه روز و ببینی . تازگیا یه اعتمادی به خودم پیدا كردم كه باعث میشه دیگه واسه هر مسئله ی ساده ای مثل گذشته فكر نكنم . شایدم با تجربه شدم یا شایدم بازم فكر میكنم كه اینجوریه , همه چیز جدید و تكراریه ! مبهم نیست واضحه ولی تاره ! به هر حال حس خوبی داره دوستش دارم .



نوع مطلب : هیچی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:32 بعد از ظهر
Hmm is anyone else encountering problems with the images on this blog loading?
I'm trying to determine if its a problem on my end or if it's the
blog. Any suggestions would be greatly appreciated.
سید
پنجشنبه 4 آذر 1389 05:43 قبل از ظهر
نمی دونم چرا ، واقعا نمیدونم چرا ، گریه تنها راه آروم شدنه ، یعنی می تونم بگم تنها راهش بود ، اما خیلی وقته که جز بغض چیزی نسیبم و شاید نسیبمون نمیشه

یادمه سه ماه پیش وقتی از مشهد برگشتم ، خوشحال بودم که امام رضا چه زود جواب خواستمو داد و اشکمو بهم برگردوند ، چون روز بعد شب قدر قدرت اشک رو بهم برگردوند ، اما الان بعد سه ماه بازم فقط همون بغض لعنتیه که سهم من از این همه غصه شده

خیلی وقتا وقتی مادرم و خواهرم با دیدن یه صحنه معمولی از یه فیلم به اشک میان ، آرزو می کنم ای کاش یه دختر بودم ، حداقل بدی دنیا رو با پاک ترین چیز دنیا جواب می دادم و آروم می شدم ...

کاش یکی پیدا شه یا گریه کردن رو به ما یاد بده یا راهی دیگه برای سبک کردن

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
Samar
یکشنبه 30 آبان 1389 07:20 بعد از ظهر
Thats right man.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo